Monday, June 29, 2009
تظاهرات روبروی سفارت جمهوری اسلامی در سوئد
نوشته شده توسط
الیا تابش
at
3:13 PM
0
نظرات
به این پست لینک دهید
موضوع تظاهرات در سوئد
Friday, June 26, 2009
انقلاب بی حجاب
این روزها آنچنان روند اتفاقات سریع و رو به جلو است که هر مطلبی و موضوعی که بازمیشود به سرعت از زمانش میگذرد و از فاز قبلی وارد فاز بعدی میشویم. فازی که به نوعی حرفهای قبلی درعین درست بودن زمان خودش را از دست میدهد وپشت سرگذاشته میشود. نه به این مفهوم که درست یا سرخط نیست، بلکه پله جدیدی باز میشود و اگر بخواهید مطابق اتفاقات باشید باید سریع از پله ها بالا بروید.
همانگونه که انتظار میرفت اوضاع و شرایط دراین چند روز گذشته به اندازه چندین ماه تغییر کرد وبرای مردم به اندازه چند ماه مبارزه تجربه داشت و گامهای بسیار بزرگی به جلو رفت. این یکی از خصوصیات اصلی انقلاب است. انقلاب است که وقتی به جریان می افتد مانند سیلی عظیم تمام آنچه روبرو دارد را با خودجابجا میکند. به روند این مبارزات که نگاه کنید مسیری است که هر چه رو به جلوآمده رادیکال تر شده است.درطی این چند روز مردم قدرت خود را در خیابانها و تاثیراین قدرت را درصحنه مبارزه دیدند. این مشاهدات و هرچه از اینجا به بعد اتفاق بیفتند قسمتی از تاریخی است که فراموش نخواهد شد. اما دیدن این قدرت و در صحنه بودن، یک تصویرکلی و واقعی از جامعه معترض به خودش داد. این تصویرزمینه وعرصه را برای ادامه مبارزات وبیشتر وارد عمل شدن به وجود آورد. تحولات چند روز گذشته حتی کسانی را که اعتراضات جامعه و پتانسیل موجود در آن و خواسته های واقعی آن را نمیدیدند را هم پشت این مبارزات آورد.
در ده روزگذشته درشهرهای مختلف و خصوصا درتهران کشمکش میان نیروهای سرکوب و مردم وجود داشت. درجاهایی مردم توانستند مزدوران رژیم را وادار به عقب نشینی کنند. از تصرف کردن و به آتش کشیدن تعدادی از پایگاههای نیروی انتظامی،بسیج وکلانتری تا شناسایی کردن مزدوران و ..... رژیم هم بی کار ننشسته و با این حرکت مقابله کرده. هر چند در دد مننشی و وحشیگری این نظام شکی نیست اما محتاطانه عمل کرده است. درعین اینکه دراین روزهایی که گذشت نیروهای رژیم به روی مردم گلوله گشودند ومتاسفانه دهها نفر کشته شدند و تعداد زیادی زخمی شدند و آسیب دیدند اما هنوز این جنایتکاران جرات نکرده با تمام نیرو به سرکوب این موج اعتراض بپردازد. یکی از دلایل این مسئله وجود تشتط و عدم یکپارچگی در میان دار و دسته های حکومتی و نیروهای سرکوب و ارتش است. اما دلیل مهمتر حضور توده ای و وسیع مردم درخیابانها است. حضوری که درروزهای اخیر میلیونی شد. حضوری که اگرچه در روزهای اول سرمسئله انتخابات شروع شد و رنگ و بوی اعتراض به این مسئله را داشت اما هر چه جلوتر آمد آزادیخواهی و انسانیتش پر رنگ تر شد و در طی این مسیر خواسته هایش عمیق تر،پایه ای تر واساسی تر شد و مردم برای رسیدن به آزادی و حقوق پایه ای خودشان با عزمی جزم به خیابانها آمدند.
زنگ مرگ این جانیان به صدا درآمده و هرروزه قوی ترمیشود. انعکاس این اعتراضات حتی درخارج ازکشورهم وجود داشت. آکسیونها ،تظاهرات و مراسم های زیادی در بسیاری از کشورهای دنیا برگزارشد و همچنان ادامه دارد. تعداد زیادی ازمردم و احزاب و گروهها حمایت خود را از اعتراضات جاری درایران نشان دادند و سرکوبها و برخورد وحشیانه جمهوری اسلامی را محکوم کردند. ازدولتها خواستند حمایت خود را ابرازکنند وجمهوری اسلامی را محکوم کنند. با کیس مشخص ندا ابعاد این انعکاسات بیشتراز قبل جهانی شد. به نوعی سمبلی برای اعتراض و نه مردم به این حکومت شد و توجه افکارعمومی دنیا را به سمت تحولات و انقلابی که در خیابانها ی ایران در جریان است جلب کرد.به نوعی میتوان گفت مردم و ایرانیان را با خشم بیشتربه عرصه اعتراضات آورد وپرشورتربه واکنش و اعتراض واداشت که توضیحش مفصل است و اینجا تا همین حد بسنده میکنم.
در قسمت آخر به ذکرچند نکته میپردازم. همانطور که تا به حال شاهد بوده ایم در این اعتراضات اقشار مختلف جامعه حضور داشته اند. زن و مرد و پیر وجوان. ازمعلم و استاد تا دانشجو و پرستار و دکتر و ..... اما حضورقشر جوان وزنان در این اعتراضات برجسته و ویژه بود. ویژگی که به نوعی میتوان گفت در تمام اعتراضات وجه مشترک بوده است. جوانهایی که مادران و پدرشان سالهای قبل انقلاب را سازمان دادند وحالا درکنار آنها ایستاده اند و باهم انقلابی دیگر را رقم میزنند. جوانانی که درصد بالایی از جمعیت آن جامعه هستند. نسلی که این روزها با شجاعت و جسارت به خیابانها آمده است و سر کوتاه آمدن ندارد. نسلی که سی سال سرکوب و ارعاب نتوانسته خاموشش کند. خواهان فرهنگ و تمدن غرب و اروپا است وامروز به کمتر از آنچه درغرب و اروپا هست رضایت نمیدهد و حتی طالب بیش از آن است. نسلی که هیچ قسمت از فرهنگ اسلامی و عقب مانده این حکومت را نمیخواهد. نه غم و عزا ، نه حجاب و آپارتاید جنسی اش را نمیخواهد. سنگسار،شلاق،اعدام،شکنجه و هیچ بخش قوانین ارتجاعی وضد بشری این حکومت را نمیخواهد. ازبالا تا پائینش را قبول ندارد، نه اخلاقیاتش، نه فرهنگش، نه اقتصادش و نه سیاستش!
و اما زنان. زنانی که چندین سال است تحت یکی ازضد زن ترین قوانین ، موجود درجه چندم به حساب آمده اند و حق تصمیم برای پیش پا افتاده ترین مسائل روزانه شان را نداشته اند. از شرکت در مسابقات تا حق اشتغال و طلاق. زنانی که حجاب این زندان سیار را بایست درخیابان و ورزش و مدرسه و محل کار به سرکنند. هرچند که هرجا که توانسته اند تا امروزدرمقابل این مسئله ایستاده اند و تا همین جا نگه داشتن موی زنان زیرحجاب برای جمهوری اسلامی یکی از بزرگترین دغدغه هایش بوده است. زنان که نیمی از آن جامعه را تشکیل میدهند درتمام این سالها برای حقوقشان جنگیده اند و نشان داده اند که سر کوتاه آمدن ندارند. هرمبارزه ای که این اواخر درآن جامعه وجود داشته یک پایه اصلی اش زنان بوده اند و نشان داده اند که نمیگذارند حذف شان کرد و بی سر و صدا به زیر روسری ها راندشان.
دقیقا به دلیل اینکه این زنان ، جوانان و همه مردم سی سال است این حکومت با همه زیر و بم اش را تجربه کرده اند دیگرراضی به بخشی از آن نیستند و خواهان برچیده شدنش هستند. به قول دوستی " موسوی بهانه است،کل رژیم نشانه است". اگرامکانش بود با فرهنگ نوحه ومسجد، با روسری و باتوم ، با سنگسار و اعدام ، با سانسور و قتل و شکنجه به جایی رسید خود جمهوری اسلامی بهترین نماینده اش بود. مردم به میدان آمده اند و به قول یکی از بینندگان کانال جدید کل این قطار با تمام واگنهایش را باید واژگون کرد. این آخرین پله برای مبارزات و اعتراضات و برای انقلاب است. راه پیش و پسی وجود ندارد. این نبرد آخر است.
زنان بایست همانگونه که تا به حال وسیعا حضورداشته اند از این به بعد هم بارزتر ازهمیشه به میدان بیایند و حجاب ، این سمبل سرکوب زنان توسط جمهوری اسلامی را دور بیندازند. نشان دهند که "ندا" را سمبل نه خودشان به این حکومت ضد زن خواهند کرد. همانطور که خانواده اش هم گفته اند او خواهان آزادی بود . نه این یا آن باند جنایتکار. بایست کنترل محله ها را به دست گرفت و صف حجاب و جداسازی جنسی را شکست. بدون حجاب ودست دردست هم زن ومرد مقابل مزدوران جمهوری اسلامی بایستیم و اجازه ندهیم به هیچ کسی تعرض کنند. جوانان نیز میبایست در این نبرد کنار زنان نوک پیکان این اعتراضات قرار بگیرند و سعی کنند این مبارزات را هرچه بیشتر رادیکال تر کنند. نه به کلیت این رژیم بگویند. فازها و مراحل جدیدی در راه است. باید مراقب بود و اجازه نداد در هیچ مرحله ای مسیر انقلاب ما را منحرف کنند و نتیجه تمام این روزهای مبارزه و همه کسانی که قربانی شدند را بسوزانند.
ما این بار نه تنها به جمهوری اسلامی" نه" خواهیم گفت بلکه این بار خواهیم گفت که به جای این نه چه میخواهیم. نمیگذاریم با توهم و گمراه کردن و ازسر اشتباه یا بی اطلاعی مبارزات ما را به انحراف بکشانند. جوانان،زنان اکنون زمان این است که زیر پرچم این حزب خواهان جامعه ای آزاد ،برابر و انسانی شویم . لیاقت و ارزش ما کمتر از این نیست و بایست نشان دهیم که به کمتراز این رضایت نخواهیم داد.
به امید پیروزی انقلاب و برقراری سوسیالیزم در ایران
23
همانگونه که انتظار میرفت اوضاع و شرایط دراین چند روز گذشته به اندازه چندین ماه تغییر کرد وبرای مردم به اندازه چند ماه مبارزه تجربه داشت و گامهای بسیار بزرگی به جلو رفت. این یکی از خصوصیات اصلی انقلاب است. انقلاب است که وقتی به جریان می افتد مانند سیلی عظیم تمام آنچه روبرو دارد را با خودجابجا میکند. به روند این مبارزات که نگاه کنید مسیری است که هر چه رو به جلوآمده رادیکال تر شده است.درطی این چند روز مردم قدرت خود را در خیابانها و تاثیراین قدرت را درصحنه مبارزه دیدند. این مشاهدات و هرچه از اینجا به بعد اتفاق بیفتند قسمتی از تاریخی است که فراموش نخواهد شد. اما دیدن این قدرت و در صحنه بودن، یک تصویرکلی و واقعی از جامعه معترض به خودش داد. این تصویرزمینه وعرصه را برای ادامه مبارزات وبیشتر وارد عمل شدن به وجود آورد. تحولات چند روز گذشته حتی کسانی را که اعتراضات جامعه و پتانسیل موجود در آن و خواسته های واقعی آن را نمیدیدند را هم پشت این مبارزات آورد.
در ده روزگذشته درشهرهای مختلف و خصوصا درتهران کشمکش میان نیروهای سرکوب و مردم وجود داشت. درجاهایی مردم توانستند مزدوران رژیم را وادار به عقب نشینی کنند. از تصرف کردن و به آتش کشیدن تعدادی از پایگاههای نیروی انتظامی،بسیج وکلانتری تا شناسایی کردن مزدوران و ..... رژیم هم بی کار ننشسته و با این حرکت مقابله کرده. هر چند در دد مننشی و وحشیگری این نظام شکی نیست اما محتاطانه عمل کرده است. درعین اینکه دراین روزهایی که گذشت نیروهای رژیم به روی مردم گلوله گشودند ومتاسفانه دهها نفر کشته شدند و تعداد زیادی زخمی شدند و آسیب دیدند اما هنوز این جنایتکاران جرات نکرده با تمام نیرو به سرکوب این موج اعتراض بپردازد. یکی از دلایل این مسئله وجود تشتط و عدم یکپارچگی در میان دار و دسته های حکومتی و نیروهای سرکوب و ارتش است. اما دلیل مهمتر حضور توده ای و وسیع مردم درخیابانها است. حضوری که درروزهای اخیر میلیونی شد. حضوری که اگرچه در روزهای اول سرمسئله انتخابات شروع شد و رنگ و بوی اعتراض به این مسئله را داشت اما هر چه جلوتر آمد آزادیخواهی و انسانیتش پر رنگ تر شد و در طی این مسیر خواسته هایش عمیق تر،پایه ای تر واساسی تر شد و مردم برای رسیدن به آزادی و حقوق پایه ای خودشان با عزمی جزم به خیابانها آمدند.
زنگ مرگ این جانیان به صدا درآمده و هرروزه قوی ترمیشود. انعکاس این اعتراضات حتی درخارج ازکشورهم وجود داشت. آکسیونها ،تظاهرات و مراسم های زیادی در بسیاری از کشورهای دنیا برگزارشد و همچنان ادامه دارد. تعداد زیادی ازمردم و احزاب و گروهها حمایت خود را از اعتراضات جاری درایران نشان دادند و سرکوبها و برخورد وحشیانه جمهوری اسلامی را محکوم کردند. ازدولتها خواستند حمایت خود را ابرازکنند وجمهوری اسلامی را محکوم کنند. با کیس مشخص ندا ابعاد این انعکاسات بیشتراز قبل جهانی شد. به نوعی سمبلی برای اعتراض و نه مردم به این حکومت شد و توجه افکارعمومی دنیا را به سمت تحولات و انقلابی که در خیابانها ی ایران در جریان است جلب کرد.به نوعی میتوان گفت مردم و ایرانیان را با خشم بیشتربه عرصه اعتراضات آورد وپرشورتربه واکنش و اعتراض واداشت که توضیحش مفصل است و اینجا تا همین حد بسنده میکنم.
در قسمت آخر به ذکرچند نکته میپردازم. همانطور که تا به حال شاهد بوده ایم در این اعتراضات اقشار مختلف جامعه حضور داشته اند. زن و مرد و پیر وجوان. ازمعلم و استاد تا دانشجو و پرستار و دکتر و ..... اما حضورقشر جوان وزنان در این اعتراضات برجسته و ویژه بود. ویژگی که به نوعی میتوان گفت در تمام اعتراضات وجه مشترک بوده است. جوانهایی که مادران و پدرشان سالهای قبل انقلاب را سازمان دادند وحالا درکنار آنها ایستاده اند و باهم انقلابی دیگر را رقم میزنند. جوانانی که درصد بالایی از جمعیت آن جامعه هستند. نسلی که این روزها با شجاعت و جسارت به خیابانها آمده است و سر کوتاه آمدن ندارد. نسلی که سی سال سرکوب و ارعاب نتوانسته خاموشش کند. خواهان فرهنگ و تمدن غرب و اروپا است وامروز به کمتر از آنچه درغرب و اروپا هست رضایت نمیدهد و حتی طالب بیش از آن است. نسلی که هیچ قسمت از فرهنگ اسلامی و عقب مانده این حکومت را نمیخواهد. نه غم و عزا ، نه حجاب و آپارتاید جنسی اش را نمیخواهد. سنگسار،شلاق،اعدام،شکنجه و هیچ بخش قوانین ارتجاعی وضد بشری این حکومت را نمیخواهد. ازبالا تا پائینش را قبول ندارد، نه اخلاقیاتش، نه فرهنگش، نه اقتصادش و نه سیاستش!
و اما زنان. زنانی که چندین سال است تحت یکی ازضد زن ترین قوانین ، موجود درجه چندم به حساب آمده اند و حق تصمیم برای پیش پا افتاده ترین مسائل روزانه شان را نداشته اند. از شرکت در مسابقات تا حق اشتغال و طلاق. زنانی که حجاب این زندان سیار را بایست درخیابان و ورزش و مدرسه و محل کار به سرکنند. هرچند که هرجا که توانسته اند تا امروزدرمقابل این مسئله ایستاده اند و تا همین جا نگه داشتن موی زنان زیرحجاب برای جمهوری اسلامی یکی از بزرگترین دغدغه هایش بوده است. زنان که نیمی از آن جامعه را تشکیل میدهند درتمام این سالها برای حقوقشان جنگیده اند و نشان داده اند که سر کوتاه آمدن ندارند. هرمبارزه ای که این اواخر درآن جامعه وجود داشته یک پایه اصلی اش زنان بوده اند و نشان داده اند که نمیگذارند حذف شان کرد و بی سر و صدا به زیر روسری ها راندشان.
دقیقا به دلیل اینکه این زنان ، جوانان و همه مردم سی سال است این حکومت با همه زیر و بم اش را تجربه کرده اند دیگرراضی به بخشی از آن نیستند و خواهان برچیده شدنش هستند. به قول دوستی " موسوی بهانه است،کل رژیم نشانه است". اگرامکانش بود با فرهنگ نوحه ومسجد، با روسری و باتوم ، با سنگسار و اعدام ، با سانسور و قتل و شکنجه به جایی رسید خود جمهوری اسلامی بهترین نماینده اش بود. مردم به میدان آمده اند و به قول یکی از بینندگان کانال جدید کل این قطار با تمام واگنهایش را باید واژگون کرد. این آخرین پله برای مبارزات و اعتراضات و برای انقلاب است. راه پیش و پسی وجود ندارد. این نبرد آخر است.
زنان بایست همانگونه که تا به حال وسیعا حضورداشته اند از این به بعد هم بارزتر ازهمیشه به میدان بیایند و حجاب ، این سمبل سرکوب زنان توسط جمهوری اسلامی را دور بیندازند. نشان دهند که "ندا" را سمبل نه خودشان به این حکومت ضد زن خواهند کرد. همانطور که خانواده اش هم گفته اند او خواهان آزادی بود . نه این یا آن باند جنایتکار. بایست کنترل محله ها را به دست گرفت و صف حجاب و جداسازی جنسی را شکست. بدون حجاب ودست دردست هم زن ومرد مقابل مزدوران جمهوری اسلامی بایستیم و اجازه ندهیم به هیچ کسی تعرض کنند. جوانان نیز میبایست در این نبرد کنار زنان نوک پیکان این اعتراضات قرار بگیرند و سعی کنند این مبارزات را هرچه بیشتر رادیکال تر کنند. نه به کلیت این رژیم بگویند. فازها و مراحل جدیدی در راه است. باید مراقب بود و اجازه نداد در هیچ مرحله ای مسیر انقلاب ما را منحرف کنند و نتیجه تمام این روزهای مبارزه و همه کسانی که قربانی شدند را بسوزانند.
ما این بار نه تنها به جمهوری اسلامی" نه" خواهیم گفت بلکه این بار خواهیم گفت که به جای این نه چه میخواهیم. نمیگذاریم با توهم و گمراه کردن و ازسر اشتباه یا بی اطلاعی مبارزات ما را به انحراف بکشانند. جوانان،زنان اکنون زمان این است که زیر پرچم این حزب خواهان جامعه ای آزاد ،برابر و انسانی شویم . لیاقت و ارزش ما کمتر از این نیست و بایست نشان دهیم که به کمتراز این رضایت نخواهیم داد.
به امید پیروزی انقلاب و برقراری سوسیالیزم در ایران
23
ژوئن 2009
نوشته شده توسط
الیا تابش
at
2:31 PM
0
نظرات
به این پست لینک دهید
موضوع انقلاب 2009
نمایش انتخابات ، پرده آخر
دو سه روز دیگر تا انتخابات باقی است. در این یک ماه جمهوری اسلامی چرخهای بسیارزد و از هر روشی شده برای ادامه این بازی استفاده کرد تا بلکه مردم ناراضی را که نمیخواهند پاسیو هم باشند به نرمی به راه دیگری ببرد. اما قضیه بر عکس است واین اتفاقات جاری در دل جامعه و مردم معترض است که وادارش میکنند مدام در تدارک نمایشی باشد. جمهوری اسلامی مدام سدی مقابل اعتراضات میسازد و مدام مردم در حرکت رو به جلویشان از این سدها میگذرند و رژیم را مجبوربه تجدید قوا دراین زمینه میسازند. طی روزهای گذشته شاهد پخش برنامه هایی ازصدا وسیمای جمهوری اسلامی بودیم. برنامه هایی که تحت عنوان"مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری" به نمایش درآمد. درحالیکه تنها یک هفته به مضحکه انتخابات رژیم باقی مانده این شوهم اضافه شد و این سیرک درعرصه تلویزین هم ادامه پیدا کرد. اتفاقی که دراین مناظره ها افتاد صرفا یک افشاگری ساده نبود.عملا به جان هم افتاده اند. هر یک سعی میکند برای کمتر بد بودن و یا محق تر بودن خودش دیگری را مقصر تر!! جلوه دهد. چند تن از کسانی که خودشان ازمقامهای بالای این رژیم بوده اند به رو کردن جرایم ،دزدیها و جنایاتشان پراختند. کسانی که خودشان درقتل عامها،شکنجه ها،سرکوبگری ها وجنایات باعث و بانی بوده اند و ۳۰ سال است که دخیل و شریک این حکومت ضد بشری و ارتجاعی هستند. اینها مثلا روبروی هم نشسته اند و جلوی چشم مردم پرونده های یکدیگر را علنی میکنند! چه شده است؟ چه هراسی باعث شده اینقدر سراسیمه اما اینطورآشکار تیرآخرشان را روکنند وتن به همچین بازی خطرناکی بدهند.
اولین نکته ای که در این مورد به چشم میخورد این است که وقتی دراین سطح چنین اتفاقی میافتد اول ازهمه نشان از اعتراضات عظیمی دارد که درمیان توده های جامعه بر پاست و پیشرفتی که این مبارزات و اعتراضات تا به اینجا داشته است. که ترس از آن ، ترس از سرنگونی، رژیم را واداربه چنین برنامه هایی درآستانه انتخاباتش میکند. به یک مثال ساده اشاره میکنم تا تفاوت ها کمی ملموس تر شوند. ۴ سال پیش احمدی نژاد مجبور شد در تبلیغاتش به " موی جوانان و لباسشان " اشاره بکند و اینکه اینها نبایست دغدغه های مسئولین یک حکومت باشند و .... و دیدیم که چگونه در همین سالهای روی کار بودنش سرکوب جوانان و حجاب زنان به یکی از بزرگترین معضلات رژیم تبدیل شد. ورژنهای پشت سرهم طرحهای امنیت اجتماعی محصول همین دوران بودند. شعارهای تبلیغاتی احمدی نژاد در مورد دانشجویان را بگذارید کنار آتش زده شدن عکسش در دانشگاه و فاشیست نامیده شدنش توسط دانشجویان. اما امروزاگر نگاه کنید کسی که بخواهد از معضلات جوانان حرف بزند مجبوراست به جمع آوری گشتهای ارشاد و یا مامورین حفظ امنیت اجتماعی بپردازد. از اعدام کودکان و مخالفتش با آن سخن بگوید. در مورد حقوق زنان قولهای نیم بند وحاشیه ای اما مشخص بدهد. تنها دقت در همین حد ما را به نتیجه ای میرساند. اینکه سطح توقعات این جامعه تغییر کرده است وبالطبع آگاهی و شعور سیاسی اش هم. اضافه باید کرد که با جامعه ای طرف هستیم که اکتیو است و تنها مانند یک ناراضی گوشه ای ننشسته و نق بزند. یا اینکه سرکوب شده باشد و در خودش فرورفته باشد. بلکه میخواهد در سرنوشت آینده اش دخالتگر و تصمیم گیرنده باشد. اگرجامعه چنین دغدغه هایی نداشته باشد و توقعاتش،رادیکالیسم و آزادیخواهی اش تا به این حد بالا نباشند چرا بایست شعارهای تبلیغاتی اینها باشند.
دومین نکته اینکه مسائلی مانند افشاگری و روشدن پرونده های مالی سران حکومت وجنایاتشان در میان مردم بسیارعلنی شده است. درجامعه آشکارا همگی درمورد بی آبرویی ومنفور بودنشان صحبت میکنند و این تا حدی است که دیگراگرکسی بخواهد کمترازاین مقدار مینیمم که دراین مناظره ها شاهدش بودیم به اصطلاح "افشاگری" کند، بیش از چیزی که هست به کاریکاتور شبیه میشود. هرچند که تا به اینجای این افشاگریها تنها به گوشه های کوچکی ازواقعیت اشاره شد وخط قرمزها رعایت شد. برای مثال هیچگاه به رهبری اشاره نشده و یا هیچگاه به قتل عام و کشتارهای دسته جمعی که در دهه ۶۰ توسط جمهوری اسلامی اتفاق افتاد اشاره نمیشود. در تبلیغاتشان آنجا که درمورد حقوق زنان صحبت کرده اند هم همینطوراست. رسیدگی به حقوق وخواسته های واقعی مردم اساسا کوچکترین جایی در این مناظره ها و تبلیغات ندارد و عملا هم هیچگاه نداشته. کوچکترین نکته اش اینکه در حالیکه حقوق چندین ماه بسیاری از کارگران پرداخت نشده است ، هزینه های بسیار گزافی خرج تبلیغات این کاندیدها میشود. یا اینکه چرا هیچ صحبتی از سرکوب کارگران و دستگیر شدگان اول مه به میان نمی آید.
و اما سومین مسئله اینکه، اینها نشانه های رژیمی نیست که از ثباتی حتی نسبی برخوردارباشد. ما به عنوان حزب کمونیست کارگری قبلا هم گفته بودیم که هر چه به پایان این حکومت نزدیک تر میشویم بحرانهایش شدید تر میشوند و قطبهای مختلفش به جان هم میافتند. حکومتی که مجبور باشد طوری که در ۳۰ سال ازعمرش سابقه نداشته رئیس جمهورش را دررسانه عمومی اش زیر سوال ببرد(هر چند با حفظ خط مرزها)
مشخص است که با درجه بالایی از نارضایتی از طرف آحاد افراد آن کشور روبروست. دراین میان برای مردم ایران فارغ ازهراتفاقی که بیفتد شکی دراین نیست که تمامی اینها بازیگران یک سیرک هستند و در نهایت هدف تمام این بازیها حفظ و بقای نظام است. نظامی که جزاستثمارو سرکوب برای این مردم ارمغانی نداشته است. آن چیزی که به نظرم از اهمیت اساسی برخورداراست و بیانگر وضعیت و اوضاع کلی است که جمهوری اسلامی در آن به سر میبرد این است که چه به اصطلاح منتقدان احمدی نژاد از این صندوق بیرون آورده شود وچه احمدی نژاد به ضررجمهوری اسلامی خواهد بود. با این سابقه ای که احمدی نژاد تا به حال پشت سر گذاشته ، روی کار آمدنش مقابله ای رودررو؛بیش از پیش؛ میان اکثریت مردم و حکومت پیش روی جمهوری اسلامی خواهد گذاشت. با این افشاگریهای اخیراز نظر مردم عملا احمدی نژاد را میتوان مهره سوخته رژیمی مستاصل نامید. اما اگربرای مثال موسوی یا امثالهم ازصندوق درآورده شود بازهم ضمانت ثباتی برای حکومت نیست. جامعه حافظه خوبی دارد. "سید سبز گستر خاوران هنوز سرخ است" جواب دانشجویان به موسوی است. فارغ از این کافیست چندماه ازحیات ریاست جمهوری اش بگذرد و بیشترازپیش ثابت شود که وعده های هرچند آبکی اش درمحدوده نظام و قوانین جمهوری اسلامی شعار تبلیغاتی بیش نیستند. دیگر اینکه بعد از این افشاگریها درمورد هر کدامشان که سر کار بیایند حداقلش این است که بایست پاسخگوی آنچه از یکدیگرعلنی کرده اند شوند. اینطورنیست که می آیند وافشاگریهایی میکنند و بعد یکی ازصندوق درمی آید ومردم فراموش میکنند چه اتفاق افتاد. جالب است که برای اتهاماتی که متوجه یکدیگرکرده اند حتی سعی نمیکنند توجیهی بیاورند. هرحالتی پیش بیاید در نهایت رژیم یک قدم به عقب رانده میشود. همانطور که بالاتر اشاره کردم علی رغم اینکه جواب اینها را تا اینجا دانشجویان و کارگران داده اند بالاخره عده ای که به هر دلیلی ممکن است پای صندوقهای رای بروند هم بعد از چند ماه معترض تر از قبل در صحنه سرنگونی رژیم خواهند بود. اینها را کنار هم بگذارید. دخترو پسر جوان،دانشجویان،کارگران و ... چه کسی میتواند جلوی اعتراض این خیل عظیم ناراضی را بگیرد؟ بعد از اینهمه وعده و وعید دوباره بازگشتن و طبق همان روتین پیش رفتن کار آسانی نیست. نمیشود که مثلا قول برداشتن گشتهای ارشاد را بدهید و بعد از گرفتن قدرت بگویید ببخشید فعلا نمیشود و دراختیارات من نیست. نمیشود که قول طرحهای اقتصادی آنچنانی داد بعد جامعه شاهد ادامه روند پسروی شما باشد. جامعه هم جواب میدهد : پس لطفا بفرما کنار تا خودم حق خودم را بگیرم و اگر نروید این "لطفا" تبدیل به زورمیشود که اتفاقا با تکیه به توده های مردم قدرتش هم بالاست.
در هر صورت آنچه که در این دو روز باقی مانده میتوان انجام داد این است که در بازی این مضحکه نبایست وارد شد و باید سعی کرد به هر روش ممکن این روز را به نفع مردم و به ضد رژیم تمام کرد. نیابد اجازه داد این مضحکه بیش از این ادامه پیدا کند. اینکه به راحتی کسی از صندوقها بیرون بیاید فرصتی هر چند بسیار کوتاه برای سران جمهوری اسلامی به وجود می آید. باید با حضور در خیابانها و با شعار نه به این رژیم نشان داد که خواست تغییر در وضعیت موجود اولین شرطش رفتن این حکومت است.
اولین نکته ای که در این مورد به چشم میخورد این است که وقتی دراین سطح چنین اتفاقی میافتد اول ازهمه نشان از اعتراضات عظیمی دارد که درمیان توده های جامعه بر پاست و پیشرفتی که این مبارزات و اعتراضات تا به اینجا داشته است. که ترس از آن ، ترس از سرنگونی، رژیم را واداربه چنین برنامه هایی درآستانه انتخاباتش میکند. به یک مثال ساده اشاره میکنم تا تفاوت ها کمی ملموس تر شوند. ۴ سال پیش احمدی نژاد مجبور شد در تبلیغاتش به " موی جوانان و لباسشان " اشاره بکند و اینکه اینها نبایست دغدغه های مسئولین یک حکومت باشند و .... و دیدیم که چگونه در همین سالهای روی کار بودنش سرکوب جوانان و حجاب زنان به یکی از بزرگترین معضلات رژیم تبدیل شد. ورژنهای پشت سرهم طرحهای امنیت اجتماعی محصول همین دوران بودند. شعارهای تبلیغاتی احمدی نژاد در مورد دانشجویان را بگذارید کنار آتش زده شدن عکسش در دانشگاه و فاشیست نامیده شدنش توسط دانشجویان. اما امروزاگر نگاه کنید کسی که بخواهد از معضلات جوانان حرف بزند مجبوراست به جمع آوری گشتهای ارشاد و یا مامورین حفظ امنیت اجتماعی بپردازد. از اعدام کودکان و مخالفتش با آن سخن بگوید. در مورد حقوق زنان قولهای نیم بند وحاشیه ای اما مشخص بدهد. تنها دقت در همین حد ما را به نتیجه ای میرساند. اینکه سطح توقعات این جامعه تغییر کرده است وبالطبع آگاهی و شعور سیاسی اش هم. اضافه باید کرد که با جامعه ای طرف هستیم که اکتیو است و تنها مانند یک ناراضی گوشه ای ننشسته و نق بزند. یا اینکه سرکوب شده باشد و در خودش فرورفته باشد. بلکه میخواهد در سرنوشت آینده اش دخالتگر و تصمیم گیرنده باشد. اگرجامعه چنین دغدغه هایی نداشته باشد و توقعاتش،رادیکالیسم و آزادیخواهی اش تا به این حد بالا نباشند چرا بایست شعارهای تبلیغاتی اینها باشند.
دومین نکته اینکه مسائلی مانند افشاگری و روشدن پرونده های مالی سران حکومت وجنایاتشان در میان مردم بسیارعلنی شده است. درجامعه آشکارا همگی درمورد بی آبرویی ومنفور بودنشان صحبت میکنند و این تا حدی است که دیگراگرکسی بخواهد کمترازاین مقدار مینیمم که دراین مناظره ها شاهدش بودیم به اصطلاح "افشاگری" کند، بیش از چیزی که هست به کاریکاتور شبیه میشود. هرچند که تا به اینجای این افشاگریها تنها به گوشه های کوچکی ازواقعیت اشاره شد وخط قرمزها رعایت شد. برای مثال هیچگاه به رهبری اشاره نشده و یا هیچگاه به قتل عام و کشتارهای دسته جمعی که در دهه ۶۰ توسط جمهوری اسلامی اتفاق افتاد اشاره نمیشود. در تبلیغاتشان آنجا که درمورد حقوق زنان صحبت کرده اند هم همینطوراست. رسیدگی به حقوق وخواسته های واقعی مردم اساسا کوچکترین جایی در این مناظره ها و تبلیغات ندارد و عملا هم هیچگاه نداشته. کوچکترین نکته اش اینکه در حالیکه حقوق چندین ماه بسیاری از کارگران پرداخت نشده است ، هزینه های بسیار گزافی خرج تبلیغات این کاندیدها میشود. یا اینکه چرا هیچ صحبتی از سرکوب کارگران و دستگیر شدگان اول مه به میان نمی آید.
و اما سومین مسئله اینکه، اینها نشانه های رژیمی نیست که از ثباتی حتی نسبی برخوردارباشد. ما به عنوان حزب کمونیست کارگری قبلا هم گفته بودیم که هر چه به پایان این حکومت نزدیک تر میشویم بحرانهایش شدید تر میشوند و قطبهای مختلفش به جان هم میافتند. حکومتی که مجبور باشد طوری که در ۳۰ سال ازعمرش سابقه نداشته رئیس جمهورش را دررسانه عمومی اش زیر سوال ببرد(هر چند با حفظ خط مرزها)
مشخص است که با درجه بالایی از نارضایتی از طرف آحاد افراد آن کشور روبروست. دراین میان برای مردم ایران فارغ ازهراتفاقی که بیفتد شکی دراین نیست که تمامی اینها بازیگران یک سیرک هستند و در نهایت هدف تمام این بازیها حفظ و بقای نظام است. نظامی که جزاستثمارو سرکوب برای این مردم ارمغانی نداشته است. آن چیزی که به نظرم از اهمیت اساسی برخورداراست و بیانگر وضعیت و اوضاع کلی است که جمهوری اسلامی در آن به سر میبرد این است که چه به اصطلاح منتقدان احمدی نژاد از این صندوق بیرون آورده شود وچه احمدی نژاد به ضررجمهوری اسلامی خواهد بود. با این سابقه ای که احمدی نژاد تا به حال پشت سر گذاشته ، روی کار آمدنش مقابله ای رودررو؛بیش از پیش؛ میان اکثریت مردم و حکومت پیش روی جمهوری اسلامی خواهد گذاشت. با این افشاگریهای اخیراز نظر مردم عملا احمدی نژاد را میتوان مهره سوخته رژیمی مستاصل نامید. اما اگربرای مثال موسوی یا امثالهم ازصندوق درآورده شود بازهم ضمانت ثباتی برای حکومت نیست. جامعه حافظه خوبی دارد. "سید سبز گستر خاوران هنوز سرخ است" جواب دانشجویان به موسوی است. فارغ از این کافیست چندماه ازحیات ریاست جمهوری اش بگذرد و بیشترازپیش ثابت شود که وعده های هرچند آبکی اش درمحدوده نظام و قوانین جمهوری اسلامی شعار تبلیغاتی بیش نیستند. دیگر اینکه بعد از این افشاگریها درمورد هر کدامشان که سر کار بیایند حداقلش این است که بایست پاسخگوی آنچه از یکدیگرعلنی کرده اند شوند. اینطورنیست که می آیند وافشاگریهایی میکنند و بعد یکی ازصندوق درمی آید ومردم فراموش میکنند چه اتفاق افتاد. جالب است که برای اتهاماتی که متوجه یکدیگرکرده اند حتی سعی نمیکنند توجیهی بیاورند. هرحالتی پیش بیاید در نهایت رژیم یک قدم به عقب رانده میشود. همانطور که بالاتر اشاره کردم علی رغم اینکه جواب اینها را تا اینجا دانشجویان و کارگران داده اند بالاخره عده ای که به هر دلیلی ممکن است پای صندوقهای رای بروند هم بعد از چند ماه معترض تر از قبل در صحنه سرنگونی رژیم خواهند بود. اینها را کنار هم بگذارید. دخترو پسر جوان،دانشجویان،کارگران و ... چه کسی میتواند جلوی اعتراض این خیل عظیم ناراضی را بگیرد؟ بعد از اینهمه وعده و وعید دوباره بازگشتن و طبق همان روتین پیش رفتن کار آسانی نیست. نمیشود که مثلا قول برداشتن گشتهای ارشاد را بدهید و بعد از گرفتن قدرت بگویید ببخشید فعلا نمیشود و دراختیارات من نیست. نمیشود که قول طرحهای اقتصادی آنچنانی داد بعد جامعه شاهد ادامه روند پسروی شما باشد. جامعه هم جواب میدهد : پس لطفا بفرما کنار تا خودم حق خودم را بگیرم و اگر نروید این "لطفا" تبدیل به زورمیشود که اتفاقا با تکیه به توده های مردم قدرتش هم بالاست.
در هر صورت آنچه که در این دو روز باقی مانده میتوان انجام داد این است که در بازی این مضحکه نبایست وارد شد و باید سعی کرد به هر روش ممکن این روز را به نفع مردم و به ضد رژیم تمام کرد. نیابد اجازه داد این مضحکه بیش از این ادامه پیدا کند. اینکه به راحتی کسی از صندوقها بیرون بیاید فرصتی هر چند بسیار کوتاه برای سران جمهوری اسلامی به وجود می آید. باید با حضور در خیابانها و با شعار نه به این رژیم نشان داد که خواست تغییر در وضعیت موجود اولین شرطش رفتن این حکومت است.
۱۰ژوئن ۲۰۰۹
نوشته شده توسط
الیا تابش
at
2:29 PM
0
نظرات
به این پست لینک دهید
موضوع انتخابات
Subscribe to:
Posts (Atom)